اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1036
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
تصديق بايستى آوردن و به احكام او نيز تصديق بايستى آوردن ، اين تصديق زيادت گشتى بر آن تصديق كه در پيش رفته بودى . فاما تصديق به خداى عز و جلّ نه افزودى و نه كاستى ، لكن چون بنده مأمور بودى به تصديق آوردن به خداى ، چون بياوردى مؤمن گشتى . باز امر آمدى كه به پيغمبر عليه السلام ايمان آر . تصديقى ديگر بايستى آوردن نبوت پيغمبر را . باز امر آمدى كه به كتاب و شريعت ايمان آر و به ملائكه و به صلات و صوم و زكات و حج و هر امر كه بيامدى تصديقى نو بايستى آوردن . ايمان به اين معنى زيادت گشتى . اين زيادت عدد تصديق بودى نه زيادت ايمان آوردن . و ديگر تأويل اين زيادت را ، و الله اعلم آن است كه چون تصديق به قلب و اقرار به لسان ايمان است ، چون يكبار تصديق و اقرار آورد نام مؤمنى گرفت . اگر ديگر بار هم اين تصديق را به دل و هم اين اقرار را به زبان تكرار كند ديگرباره ثواب ايمان يابد . و چنان باشد كه گويى ايمان او زيادت گشت . اين است معنى قول پيغمبر عليه السلام كه مىگويد : جدد ايمانك بكرة و عشيا . و اينچنان است كه اگر محدثى طهارتى آرد به اين طهارت آوردن طاهر گردد . اگر نماز را تجديد طهارت آرد او را طهارت بر طهارت زيادت گردد به معنى حصول ثواب و طهارت اول بر جاى . اينك بر اين معنى زيادت ايمان روا باشد . و ديگر تأويل ، و الله اعلم ، آن است كه ، زيادت ايمان به معنى زيادت يقين باشد . قال عبد الله بن عباس معنى قوله زادتهم ايمانا اى يقينا . و اين از بهر آن گفت تا بنده را در ايمان خويش يقين نباشد مؤمن نباشد . و اگر شك با تصديق او بياميزد كافر گردد . و يقين را زيادت و نقصان روا باشد . پس چون از آسمان آيتى و يا سورتى بيامدى مؤمنان را دليل بر دليل زيادت شدى و يقين ايشان زيادت گشتى به معنى ايمان . و اين چنان است كه اگر كسى را مسألهاى مشكل شود و دليلى بر صحت آن مسئله قائم گردد مستيقن گردد . و اگر دليل دو گردد او قوىتر [ 6 الف ] گردد . و هرچند دليل مىافزايد يقين مىافزايد . پس مؤمنان را به روزگار پيغمبر عليه السلام حال همين